محمد ابراهيم آيتى
382
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
آن در مغرب « جبل بنى عبيد » باشد و باز از آنجا هم به طرف كوه « سلع » تا « مسجد الفتح » پيچ بخورد ، سپس طوايفى كه در طرف غربى شهر سكونت داشتند ، به ابتكار خودشان ، اين فاصله را تا « مصلّى » پيش بردند . در آخرين قسمت جنوبى ، يعنى « قبا » كه هيچ گونه خطرى وجود نداشت ، نيز عدّهاى از مردم بسيار محتاط ، پيرامون برجهاى خود را خندق كندند . به استنباط برخى از نويسندگان : طول خندق در حدود پنج و نيم كيلومتر بوده است ، عرض و عمق آن هم هر چند به طور صريح تعيين نشده ، آن مقدار بوده است كه سواره يا پيادهاى نتواند از آن بجهد ، يا از طرفى پايين رود و از طرف ديگر بيرون آيد . روى همين حساب حدس زدهاند كه عرض آن در حدود ده متر و عمق آن پنج متر بوده است . از ابن هشام نقل شده است كه مسلمانان روزها به كار حفر خندق سرگرم بودند ، و شبها به خانههاى خود بازمىگشتند ، امّا رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - روى يكى از تپّهها چادر زده بود و شبها نيز در همانجا به سر مىبرد و در همين محلّ بود كه به ياد اين سابقه « مسجد ذباب » ساخته شد . ابن اسحاق مىگويد : مردى از مسلمانان كه نام او جعيل بود و رسول خدا او را عمرو ناميده بود ، روزهاى حفر خندق رجزى را كه به نام او ساخته بودند همصدا مىخواندند : سمّاه من بعد جعيل عمرا * و كان للبائس يوما ظهرا [ 1 ] و هرگاه به كلمهء « عمرا » در مصراع اول شعر مىرسيدند ، رسول خدا هم هماهنگ مىشد و مىگفت : « عمرا » و هرگاه به كلمهء « ظهرا » در مصراع دوم مىرسيدند نيز با آنان همصدا مىشد و مىگفت : « ظهرا » . سپس مىگويد : در واقعهء كندن خندق ، معجزاتى به ظهور پيوست كه مسلمانان آنها را مشاهده كردند و در تصديق و تحقيق نبوّت رسول خدا موجب عبرت بود .
--> [ 1 ] - يعنى : پيامبر او را پس از جعيل ، عمرو ناميد و روزى پشتيبان شخص بدبخت بود . م .